جدیدترین پست

حمله نیروهای ارتش عراق به قرارگاه اشرف ۱۹ فروردین ۱۳۹۰

این وقایع مربوط به ضدو بندهایی است که رژیم خمینی با دولت عراق برای نابودی مجاهدین است. حمله نیروهای ارتش عراق به قرارگاه اشرف ۱۹ فروردین...

‏نمایش پست‌ها با برچسب زندانی سیاسی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب زندانی سیاسی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۷ آذر ۲۲, پنجشنبه

ارژنگ داوودی

ارژنگ داوودی

ارژنگ داودی متولد ۱۸ مهر ماه سال ١٣٣٢، در آبادان، پدر وی از بزرگان طایفه بختیاری بود. در آمریکا تحصیلات دانشگاهی را گذرانده و موفق به اخذ لیسانس رشته مهندسی مکانیک و مدیریت صنعتی از دانشگاه تگزاس است.[۱]
ارژنگ داوودی
ارژنگ داوودی 

زندگی نامه

ارژنگ داوودی متولد ۱۸ مهر ماه سال ١٣٣٢، در آبادان، پدر وی از بزرگان طایفه بختیاری بود. وی پس از اخذ مدرک دیپلم در آبادان به ایالات متحده آمریکا برای ادامه تحصیلات مهاجرت کرده و موفق به اخذ مدرک لیسانس در رشته "مهندسی مکانیک" از دانشگاه تگزاس، سپس لیسانس مدیریت صنعتی را از همین دانشگاه کسب کرد. او از دانشجویان فعال در "کنفدراسیون دانشجویان ایرانی" قبل از انقلاب بود. پس از انقلاب به ایران بازگشت و در وزارت نفت مشغول به کار شد اما خیلی زود از وزارت نفت اخراج شد. موسسه ای غیر دولتی و غیر انتفاعی که مجتمع آموزشی با عنوان پرتو حکمت بود را تاسیس کرد. در دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی،بارها در اعتراظات مختلف دستگیر و زندانی شد. آبان ماه ١٣٨٢ دستگیر و در سلولهای انفرادی ۳۲۸ بند دو الف سپاه پاسداران حبس شد. وی در شعبه ۲۶ دادگاه، توسط قاضی حسن زارع دهنوی (حداد)، به پانزده سال زندان تعزیری، پنج سال محرومیت از حقوق اجتماعی، انفصال دائم از مدیریت مجتمع آموزشی-فرهنگی پرتو حکمت، ٧٤ ضربه شلاق و تبعید به زندانهای جنوب کشور محکوم شد. اتهامات وارده، راه اندازی و تاسیس، جنبش آزادی ايرانيان و کنفدراسيون دانشجويان ايرانی، مانيفست ضد نظام جمهوری اسلامی، توهين به بنيانگذار جمهوری اسلامی و مسولين نظام و روحانيون، توهين به مقدسات، و همکاری با خبرنگار کانادايی «جين کوکان» برای ساخت فيلم مستند «ايران ممنوع» نيز در پرونده ارژنگ داودی آمده. در فيلم مستند «ايران ممنوع»، سعید مرتضوی، دادستان پيشين تهران و رييس سازمان تأمین اجتماعی، به قتل زهرا کاظمی خبرنگار ايرانی – کانادايی در سال ۸۲ متهم شداند. داودی در سال ۸۶ خانه‌اش مهر و موم شد و خودروی شخصی‌اش توقيف شده است. وی بارها در اعتراض به وضعيت زندان، رفتار زندانبانان و اوضاع سياسی، اجتماعی ايران دست به اعتصاب غذا زده. بخشی از بینایی و شنوایی خود را در اثر شکنجه از دست داده و حکم جدید ارژنگ ۶۱ ساله به اتهام «عضویت و هواداری و فعالیت مؤثر در پیشبرد اهداف سازمان (مجاهدین خلق) عنوان شده. اکنون این حکم به شعبه ۳۲ دیوان عالی کشور فرستاده شده تا مورد بررسی قرار گیرد. چرا که محکومیت۱۰ساله نخست خود را به پایان رسانده، با توجه به حکم اعدام، محکومیت، دوباره به ۲۰ سال و ۸ ماه زندان محکوم شده است. [۱]
آقای داودی ۱۱سال بدون داشتن ملاقات،مرخصی و یا تماس تلفنی با خانواده را در زندانهای اوین و رجای شهر کرج و بندر عباس سپری کرد. [۱]

۱۳۹۷ آذر ۱۲, دوشنبه

یادی از منصور قدرخواه، هنرمند ارزنده‌ مقاومت

منصور قدرخواه، هنرمند ارزنده‌ مقاومت


تو در نماز عشق چه خوا
ندی؟ که سال‌هاست...
منصور قدر خواه
منصور قدر خواه

دهم آذر ۹۴ هنرمند خوش‌نام و صاحب‌ذوق، عضو ارزشمند شورای ملی مقاومت و همدرد دیرین اشرفی‌ها ـ در حالی که در پشت کامپیوترش بر روی کیبورد خم شده بود ـ با تنهایی شاعرانه‌اش، به جاودانگی لبخند زد. او نگاه مهرآمیزش را از جهان ما برگرفت و به آن سوی ناشناخته‌های کهکشان باز کرد؛ هنگامی که ستارگان نیمه‌شب، گشاده‌پلک و دریغ‌مند او را می‌نگریستند و ماه آواره‌ٔ غربت، در حسرت دیدار دگرباره چشمان هنرمندش، هم‌چنان بر پنجره‌ٔ اتاق او درنگ کرده بود...
Add caption
منصور قدرخواه، این کارگردان، صحنهپرداز و فیلم‌ساز توانا، نقاش با احساس و تصویر‌بردار شکارچی زیبایی‌ها، گرافیست و در عین‌حال اهل قلم، اکنون خود به پرتره‌ای درخشان و رشک‌برانگیز و مستندی دلپذیر تبدیل گشته است. چهره‌ٔ صمیمی و مهربان او در وفاداری تا به آخر به آزادی و آزادمنشی، در آلبوم جاودانگی، اکنون زیباترین و هنرمندانه‌ترین تصویر حیات اوست. او همدوش با مرضیه، آندرانیک، عماد رام، غلامحسین ساعدی، سعید سلطان‌پور و نسلی ادامه‌دار و شگفت از هنرمندان مردمی و انقلابی میهنمان، برای همیشه در قلب و خاطره‌ٔ مردم ما جای گرفت.
چه باید گفت؟!... بر گرده‌گاه چرخان این کره‌ٔ آبی، انسانها می‌آیند و می‌روند. این روند و آیند، بی‌انتخاب، و دخالت ماست اما در مجال به‌سرعت گذرایش، پرانتزی وجود دارد که در آن، می‌توان بیتوته‌ای کوتاه داشت. این بیتوته‌ٔ کوتاه همان است که شاعر عارفمسلک و سبزاندیش میهن ما، سهراب سپهری به آن می‌گوید «فرصت سبز حیات». در اینجاست که زندگی‌ها از هم تفکیک می‌شود و صف‌بندی‌ها شکل می‌گیرد و صدف از خزف بازشناخته می‌شود.



۱۳۹۷ آبان ۲۸, دوشنبه

رزمنده ای دلیر. زنی قهرمان.

آنی ازبرت
آنی همچو شمع









رزمنده ای دلیر. زنی قهرمان 

درراه آزادی

مجاهد شهید آني ازبرت

زنی قهرمان از فرانسه که به یاری مقاومت ایران شتافت

شهید انی
آنی ازبرت
آني از جمله مردمان خونگرم جنوب فرانسه بود.دراكس پروانس متولد شده ،ليسانس پرستاري اش راتمام و ودانشجوي بيولوژي بودكه نسبت به سرنوشت مردم ومقاومت ايران سمپاتي پيدا كرد.
درسال ۱۳۶۶ كه دولت فرانسه گروهي از هواداران مقاومت را به گابن تبعيد كرد،آني بيش از يكماه،تا مرز شهادت دراعتصاب غذاي اعتراضي پناهندگان شركت كرد واز زندگي همراه با مقاومت ايران بسيار خوشحال وسرزنده بودوهمواره برق شادي ورضايت در چشمهايش موج مي زد.
در وصيت نامه اش نوشته بود: ” شهادت را پذيرفته ام...براي آنكه آسمان آبي شود...براي آنكه پرندگان شادابتر شوند،براي آنكه همه كودكان لبخند برلب داشته باشند”.
آني در روز پنجشنبه ۶ مرداد۱۳۶۷ در حاليكه به مجروحان مقاومت كمك مي كرد، در سياخور با تهاجم دشمن مواجه شد و اصرار مجروحان براي بازگشت به عقب بي نتيجه ماند.
آنی ازبرت
آنی در ارتش و کمک به مجروحین 
آني در آنجا مجروح وبه اسارت رژيم ضد بشري درآمد. او را به تهران بردند و برغم همه گونه شكنجه هاي وحشيانه و رذيلانه، وقتي دشمن نتوانست مقاومت او را درهم بشكند وبراي ندامت به تلويزيون بكشاند، با سبعيت تمام وي را تيرباران كرد، و تحت فشار بين الملي به دروغ اعلام كرد كه آني حين انتقال به بيمارستان درگذشته است!
به اين ترتيب نام شهيد پرافتخار راه آزادي ”آني ازبرت” دركهكشان جاودانه فروغها به ثبت رسيد و اين زن آزاده و فداكار فرانسوي با مجاهدين و مقاومت ايران پيوندي ابدي پيدا كرد.
او بهنگام شهادت۲۶ ساله بود و چهارسال از همكاريش با مقاومت ایران مي گذشت .
درود به روان پاكش

۱۳۹۷ آبان ۲۶, شنبه

قاضی محمد(به کردی: قازی موحەممەد)

قاضی محمد

قاضی محمد (به کردی: قازی موحەممەد)

قاضی محمد
قاضی محمد 
قاضی محمد (تولد ۱۲۸۹ - درگذشت ۱۳۲۶) بنیانگذار حزب دمکرات کردستان ایران، قاضی شهر مهاباد، رهبر سیاسی حزب دمکرات که توسط حکومت پهلوی به همراه برادرش (ابوالقاسم صدر قاضی) و نیز پسرعمویش (محمد حسین خان سیف قاضی) درمهاباد به دار آویخته شدند.[۱]

زندگی نامه

قاضی محمد فرزند قاضی علی د رسال ۱۲۸۹شمسی از خانواده ی مشهور و سرشناس قاضی‌ها در شهرستان سابلاغ ( مهاباد کنونی ) متولد شد.
خانواده‌ی وی جملگی عالمان دین بودند.
سالها منصب قضا و داوری بین مردم را بر عهده داشتند.
نیای بزرگ محمّد ، احمد قاضی مشهور به شیخ المشایخ ، در سال ۱۲۰۹شمسی رهبران طوایف و قبیله‌های مختلف منطقه را در محلی نزدیک شهر دیواندره جمع و علیه بیگانگان متحدکرد.
قاضی فتاح پسر شیخ المشایخ ، در سال ۱۲۹۵ شمسی در دفاع از شهر مهاباد درمقابل هجوم روسها و ترکهای عثمانی به دفاع برخاست، به شهادت رسید.
قاضی علی پدر محمّد نیز از مردان معتبر و بزرگوار روزگارخود بود، که در سال ۱۳۱۳ شمسی درگذشت.
عموی محمد سیف القضات شاعری توانای شعر کردی بود، سازمانی مخفی به نام « نهضت محمّد » در سال ۱۲۹۹شمسی تشکیل داد. که با نهضت شیخ محمد خیابانی در آذربایجان همکاری داشت.
خانواده‌ی محمد در نواحی بوکان مالک چند روستا بودند، که از عواید آنها گذران زندگی می‌کردند. محمد تحت تربیت و آموزشهای پدرپرورش،در ادامه به مکتبخانه رفته و علوم اسلامی را فرا گرفت. ریاست اداره‌ی معارف و اوقاف مهاباد راعهده دار بود، در مسائل اجتماعی و اقتصادی و حتّی سیاسی شخص روشنی بود.
بعد از درگذشت پدر قاضی مهاباد شد. [۲]
قاضی محمد

فعالیت اجتماعی

قاضی محمد در کردستان
قاضی شهر مهاباد، ریاست اداره فرهنگ و اوقاف مهاباد، ایجاد اولین مدرسه دخترانه در مهاباد، ایجاد درمانگاه درمهاباد [۱]















۱۳۹۷ آبان ۲۵, جمعه

تابلوی کوزت اثری از ویکتور هوگو

بینوایان

بی‌نوایان (به فرانسویLes Misérables) رمانی نوشتهٔ ویکتور هوگو، نویسندهٔ سرشناس فرانسوی است. این کتاب اولین بار در سال ۱۸۶۲ منتشر شده و یکی از بزرگترین رمان‌های قرن ۱۹ است. با شروع انقلاب ژوئن در ۱۸۱۵ و به اوج رسیدن آن در ۱۸۳۲ در پاریس، این رمان از زندگی چند شخصیت و تمرکز بر مبارزات محکوم سابقه‌داری به نام ژان وال‌ژان و به رستگاری رسیدن او شکل گرفت.
کوزت در بینوایان
کوزت در بینوایان

براستی بینوایان تصویری حقیقی و واقعی از جهانی پراز استثمار است مانندجامعه خودمان که امروز در حاکیت آخوندی فقر و فحشا و فساد وآژه هایی رایج است .





۱۳۹۷ آبان ۲۲, سه‌شنبه

غلامحسین ساعدی گوهر مراد

برجسته‌ترین نمایشنامه نویس معاصر میهن ما 
 دکتر غلامحسین ساعدی


مسعود رجوی 
«شادروان دکتر غلامحسین ساعدی، که برجسته‌ترین نمایشنامه نویس معاصر میهن ما و یکی از چهره‌های درخشان نمایشنامه نویسی جهان بود، با دیکتاتوری‌های ضدمردمی شاه و شیخ مبارزه می‌کرد و به ویژه در اثر خصومت کوردلانه رژیم ضدبشری و ارتجاعی خمینی با هنر و ادبیات ملی ما و با عموم نویسندگان و شعرا و هنرمندان مردمی، رنج سال‌ها دربه‌دری و تبعید و آوارگی را به جان خرید و بسا سختی‌ها تحمل کرد.»

غلامحسین ساعدی با نام مستعار گوهرمراد (زاده ۲۴ دیماه ۱۳۱۴، درگذشته در ۲ آذر ۱۳۶۴) رماننویس، نمایش‌نامه‌نویس نامدار ایرانی بود که زبانی متفاوت از دیگران را برای نوشته‌های خود برگزیده بود. او پزشک اعصاب و روان بود اما در زمینه نویسندگی بسیار پرکار بوده و تا پایان عمر پنجاه ساله‌اش آثار زیادی از خود به جا گذاشت.[۱][۲]
کودکی غلامحسین ساعدی
کودکی غلامحسین ساعدی 
غلامحسین ساعدی فعالیت ادبی خود را با روزنامه‌نگاری آغاز کرد و سپس پا به عرصه‌های دیگر گذاشت. او هم‌چنین با نهضت ملی شدن صنعت نفت فعالیت سیاسی خود را آغاز کرد. فعالیتی که منجر به دستگیری چند ماههٔ او بعد از کودتای ۲۸ مرداد شد. او همچنین در سال ۱۳۵۳ دستگیر و به مدت یک سال در زندانهای ساواک زندانی و شکنجه شد.[۳] ساعدی تا پایان عمر داستانها و نمایشنامه‌های زیادی نوشت که از جمله می‌توان به آثاری چون گاو، عزاداران بیل، چوب به دست‌های ورزیل و اتللو در سرزمین عجایب اشاره کرد.[۴]

آغاز فعالیت‌های ادبی و سیاسی

اولین فعالیت‌های ادبی او زمانی بود که داستان‌هایش در دوران دبیرستان به چاپ رسید. او هم‌چنین در سنین نوجوانی در سه روزنامه فریاد، صعود و جوانان آذربایجان مطلب می‌نوشت. اولین دستگیری و زندان او چند ماه پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ اتفاق افتاد. این دستگیری‌ها در زندگی او تا زمانی که در ایران بود، تکرار شد. ساعدی با چوب بدست‌های ورزیل، بهترین بابای دنیا، تک نگاری اهل هوا، پنج نمایشنامه از انقلاب مشروطیت، پرواربندان، دیکته و زاویه و آی با کلاه! آی بی کلاه، و چندین نمایشنامه دیگری که نوشت، وارد دنیای تئاتر ایران شد. نمایشنامه‌های او هنوز هم از بهترین نمایشنامه‌هایی هستند که از لحاظ ساختار و گفتگو به فارسی نوشته شده‌اند. او یکی از کسانی بود که به همراه بهرام بیضایی، بیژن مفید،اسماعیل خلج و… تئاتر ایران را در سال‌های ۴۰–۵۰ دگرگون کرد.[۱۰]
از چپ به راست غلامحسین‌ساعدی، محمدعلی کشاورز،
علی نصیریان و جعفروالی

همچنین ساعدی داستان ترس و لرز، تک‌نگاری قراداغ، رمان توپ، نمایشنامهٔ پرواربندان، جانشین و فیلم‌نامهٔ گاو را بین سال‌های ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۳ نوشت. ساعدی در سال ۱۳۵۳ با هم‌کاری برخی نویسندگان صاحب‌نام آن روزگار، مجله‌ی الفبا را منتشر کرد.[۱۱]





۱۳۹۷ آبان ۲۰, یکشنبه

داستانک( درد دل های مادر بزرگ)

درد دل زهرا خانم 
درد دل های مادربزرگ
نجوای مادر با خدا

زهراخانم در حال چرت زدن با خودش نجوا می‌کرد. خدایا مگه ما چه بدی به کسی کردیم که باید این همه بلا سرمون بیاد. دوپسر نازنینم رواینها اعدام کردند. قبر یکیش اصلا معلوم نیست کجاست. دخترعزیرم توزندانه وداماد بیچاره ام هم فراری. این طفل معصوم هم از روزی که چشم باز کرده نه مادر دیده ونه پدروالان که مریض شده نمی دونم چکارش کنم. شوهر بینوایم یک پاش تو شهر جنگ زده ویه پاش اینجا. هربار که برای ملاقات زندان می رم باید کلی هم حرف از این وحشی ها بشنوم. بلاخره وضع ما چه خواهد شد.
با این حرفها خوابش برد وتوی خواب دامادش محمد آقا را دیدکه می‌گفت: زهرا خانم، ناراحت نباش خدابزرگه وداد ما را از اینها خواهد گرفت. ازخواب پرید وچادربسراز تلفن سر کوچه به خونه ای که دامادش اونجا بود، زنگ زد. فردا صبح محمد آقا سر قرار، پسرش رو از زهراخانم تحویل گرفت وبعد از یه هفته درمان، سر همان قرارتحویلش داد وبا قدردانی وتشکراز او گفت: مادرناراحت نباش ما مجاهدین برای همین چیزها بدنیا اومدیم و برای خوشبختی مردم از همه چیزمون باید بگذریم. محمد آقا دست زهرا خانم رو بوسید وبرای ادامه کارش رفت.

داستانک ( از خاطرات زندانیان در دوران دهه ۶۰)

زری خانم

داستانک زری خانم
زری خانم 

وقتی زری خانم بسرعت از پیچ وخم کوچه های جنوب تهران که مثل مار پیچ وواپیچ بود می گذشت ساعت از ۵و نیم بعداز ظهر گذشته بود وهوا کم کمک داشت تاریک می شد .
او با خودش فکر می کرد: مردها چقدر راحتند . اگه من بجای چادر یک مانتو شیک ویک کوله‌پشتی بچه داشتم سرعتم دوبرابر الان بود. واین بچه بیچاره هم اینهمه تکان نمی خورد.
در همین افکار بود که ناگهان متوجه گاری میوه‌فروشی که توی کوچه پیچید، شد. انگار گاری را سایز کوچه ساخته  بودند. به بهانه بچه مکثی کرد وزیرچشمی به دونفری که پشت گاری می آمدند،نگاهی انداخت . انگار حسی به اومی گفت خطر خطر. چون قیافه آنها به پاسداران شبیه بود .
 ترسی توام با نگرانی سراپای وجودش رو فرا گرفت . فکرکرد که اگه دستگیر بشه،  بچه اش چی میشه . سرنوشت او وشوهرش حسین آقا که اصلا چیزی از کارهای او نمی دونست به کجا می کشه .
فکر کرد اگه به او ایست بدهند راه فراری ندارد . برگشت پشت سرش رو نگاه کرد. خدای من تا چشم کار می کرد، دیوارهای بلند وبدون کوچه فرعی.
بچه رو بوسید وگفت . پسرم اینجا دیگه آخر خطه. اگه برات مادر خوبی نبودم آن دنیا من را ببخش. زری خانم نمی خواست بهر قیمت دستگیر یا تسلیم اونها بشه. صدای ایست همه چیز را روشن کرد.
اما دراین بین فقط آن صدا نبود که زری خانم شنید. بلکه صدای دیگری هم توجه‌اش را جلب کرد.
ملیحه خانم ، ملیحه خانم ، اشتباه رفتی بیا بیا. اینجاست و از او می خواست که بطرف او بره.
این صدای یکی از خانم های اون کوچه بود که فاصله‌اش بیش از ۲۰ متر بااو نبود .
زری خانم ابتدا شک کرد ولی در کسری ازثانیه با یه حساب عقلی محض، بدون معطلی به سمت خانم رفت وهمدیگر را چنان در آغوش گرفتند که تو نگو صد ساله همو می‌شناسن. بعد هم بسرعت وارد خانه شدن.
نیم ساعت بعد زری خانم با بچه‌اش ، همراه پیرمردی که همسر آن خانم بود. از درخانه‌ای که درش به خیابان اصلی باز می شد،  خارج وبا تاکسی از آن منطقه دور شدند.
ساعت از ۱۲ شب گذشته بود. زنگ تلفن خانه حسین آقا که دلش مث سیروسرکه می جوشید،  بصدا درآمد .
حسین آقا.
بله. شما
من یکی از دوستان زری خانم هستم. می خواستم بگم نگران او وبجه نباشید. صدا اینقدر مهربان بود که انگار آب یخ روی قلب اوریخته باشن، آرامش کرد.
صدا یهو عوض شد. وحسین آقا آهی کشید. 
زری تویی. تو رو بخدا بگو چی شده من که دارم می میرم.
حسین آقا. ببین الان نمی تونم بگم. فردا صبح میام خونه وهمه چیز رو برات تعریف می کنم . غذات رو گذاشتم توی فٌر تا گرم بمونه. باشه؟؟
حسین آقا که گیچ شده بود تا بیاد بپرسه، تلفن قطع شد.
سالهای بعد که میثم پسر زری خانم برایم تعریف می کرد . فهمیدم که آن خانم تمامی موضوع را دیده بود وحاضر نشده بود، زری خانم بدست پاسداران جهل وجنایت بیفته.
زری خانم  وحسین آقا در تابستان ۶۷، بدست جانیان آدمخوار حلق آویز شدند وبه شهادت رسیدند اما میثم برای تداوم راهشان به ارتش آزادیبخش پیوست تا نه فراموش کنه ونه بر این جانیان ببخشه.
والبته ما امروزدر جنبش دادخواهی فریاد زری خانم وحسین آقاها هستیم که بر طناب دار بوسه زدند.

۱۳۹۷ آبان ۱۸, جمعه

دنیای مجازی

داشتم تو تلگرام می گشتم یهو چشمم خورد به این داستانک خوشم اومد گفت با شما بزارم  به اشتراک.
دنیای مجازی 

❣️دنیای مجازی واقعی


😔بابام زندانه، نمی‌تونم لمسش کنم 

♦️تو پارک نشسته بودم داشتم تو گوشی فیس بوکمو چک می‌کردم. یه پسر پنج شش ساله اومد گفت: «عمو یه آدامس می‌خری؟»
گفتم: «همرام پول کمه ولی میخای بشین کنارم، الان دوستم میاد می‌خرم.»
گفت: «باشه» و نشست کنارم.
بعد مدتی گفت: «عمو داری چیکار می‌کنی؟»
گفتم: «تو فضای مجازی می‌گردم.»
گفت: «اون دیگه چیه عمو؟»
خواستم جوابی بدم که قابل درک یه بچه پنج شش ساله باشه. گفتم: «عمو، فضای مجازی جاییه که نمی‌تونی چیزی لمس کنی ولی تمام رویاهاتو اونجا می‌سازی!»
گفت: «عمو فضای مجازیو دوس دارم. منم زیاد توش می‌گردم.»
گفتم: «مگه اینترنت داری؟!»
گفت: «نه عمو، بابام زندانه، نمی‌تونم لمسش کنم ولی دوسش دارم. مامانم صبح ساعت 6 میره سر کار شب ساعت 10 میاد که من میخابم، نمی‌تونم ببینمش ولی دوسش دارم. وقتی داداشی گریه می‌کنه نون می‌ریزیم تو آب فک می‌کنیم سوپه، تاحالا سوپ نخوردم ولی دوسش دارم. من دوس دارم درس بخونم دکتر بشم ولی نمی‌تونم مدرسه برم باید کار کنم. مگه این دنیای مجازی نیست عمو؟»
اشکامو پاک کردم. نتونستم چیزی بگم. 
فقط گفتم: «آره عمو دنیای تو مجازی تر از دنیای منه.

مرضیه بانوی هنر و ستاره درخشان آواز ایران (خواننده زنی بر روی تانکها)

مرضیه، ستاره تابنده آسمان موسیقی ایران(خواننده ای برروی تانکها )

بانو مرضیه
مرضیه ستاره آواز ایران

مرضیه، اشرف‌السادات مرتضایی (متولد ۱فروردین۱۳۰۳ تهران درگذشت ۲۱ مهر ۱۳۸۹ پاریس)خواننده موسیقی سنتی و کلاسیک ایرانی می باشد که با آثاری چون بوی جوی مولیان،مینای شکسته ،سروی وبیدی شناخته میشود.
وی پس از سالها سکوت در حاکمیت دیکتاتوری آخوندی به مقاومت ایران پیوست و سرانجام پس از سالها مبارزه با دیکتاتوری آخوندی د رسن ۸۶ سالگی در پاریس درگذشت...(۱)

آغاز کار حرفه‌ای

مرضیه در سال ۱۳۲۱زیر نظر اسماعیل مهرتاش، استاد بزرگ موسیقی، فعالیت هنری خود را آغاز کرد. در ابتدا با بازی در نقش شیرین در نمایش «خسرو و شیرین» در تئاتر باربد در تهران به محبوبیت رسید.این نمایش که ۳۷ شب روی صحنه بود برای او یک کامیابی بزرگ و سریع به بار آورد و با استقبال بسیار مردم روبه‌رو شد. در این نمایش موزیکال چون هنرپیشه اول نمایش، خواننده نبود، مرضیه از پشت صحنه به‌جای او آواز می‌خواند. کمی بعد، از مرضیه دعوت شد تا در برنامه «شیروخورشید سرخ ایران» که از رادیو ایران پخش می‌شد، شرکت کند. مرضیه در این برنامه شعر و آهنگ معروف «شیدا» به نام «امشب شب مهتابه» را خواند و صدایش به دل هزاران شنونده رادیو نشست. حالا دیگر نام مرضیه بر سر زبانها افتاده بود و مردم می‌خواستند این خوانندهٴ تازه نفس را ببینند....(۲)

برنامه گلها

مرضیه از نخستین خوانندگان برنامه گلها، برنامه ارزشمند موسیقی رادیو ایران بود. برنامه‌ای که نوازشگر قلب و روان میلیون‌ها ایرانی شد. اولین کنسرت او به همت شاعر بزرگ ایران، ملک الشعرای بهار، اجرا گردید که مورد استقبال مردم قرار گرفت. جمعیت شرکت‌کننده در کنسرت برای اولین بار دریافتند با هنرمندی مواجهند که حرفی نو برای گفتن دارد. روزی که اولین برنامه مرضیه از رادیو پخش شد، صدایی صاف، شفاف و دلنشین در ایران طنین‌انداز شد،که می‌رفت تا برای نزدیک به ۷دهه خاطرات تلخ و شیرین سه نسل را در یک سرزمین پهناور تاریخی با خود عجین و همراه کند، قلب‌ها را به تسخیر خود در بیاورد و سرود عشق و مهربانی را در همه جای ایران بگستراند. کوله باری از دو هزار ترانه و آواز،که آثار او بود(۳)




گلهای رنگارنگ مرضیه


پیوستن مرضیه به شورای ملی مقاومت ایران

چنین بود که هزاردستان آواز ایران، پس از نیم قرن هنرنمایی و چشیدن سرد و گرم روزگار، جلای وطن و ترک خانمان و عزیزان کرد و سر انجام به مجاهدین و مقاومت ایران پیوست.(۴)

مرضیه – رزمنده ارتش آزادیبخش

قبل از پیوستنش به ارتش آزادیبخش گفته بود:
«… اراده و عزم جزم کرده‌ام که به‌عنوان رزمنده ارتش آزادیبخش به ارتش مریم بپیوندم. من برای رزمیدن و آزادی مردمم ترک خانمان و عزیزان و جلای وطن کردم، به دامن سیمرغ رهایی چنگ زدم، بر آستان علی (ع) و سیدالشهدا سرساییدم و گرد و غبار اشرف و مجاهدان پاکبازش را توتیای دیده نمودم و به نام گل سرخ خواندم».